بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه ای از زندگینامه شهید میرزاعلی محمد عباسیه بزرگی

شهید میرزاعلی محمد عباسی درسال1304هجری شمسی درروستای طجرعلوی ازتوابع شهرستان ملایردیده بجهان گشود؛باتوجه به اینکه اکثراهالی روستابعلت کمبود امکانات تحصیلی ازنعمت خواندن ونوشتن محروم بودند؛وی بخاطرعلاقه ای که به تحصیل داشت باهمان امکانات کم؛خواندن ونوشتن درحدابتدایی راازباسوادان روستاآموخت بااینکه مجبور بودبرای گذراندن زندگی به کاروکشاورزی بپردازد ولی بامطالعات زیادوکوشش فراوان درفراگیری علم؛طولی نکشید که یکی ازبهترین قاریان وحافظان قرآن کریم وباسوادان حومه گردید؛وی هنگامیکه به سن بلوغ رسید باعنایت به علاقه ای که به قرآن واهلبیت (علیهم السلام) داشت باتشکیل مکتبخانه سعی درآموزش و ترویج فرهنگ ناب قرآنی ومعارف اسلامی ویاددادن سواد به هم روستائیان خود نمود؛وچون درفصل زمستان وقت زیادی برای پرداختن به این امورداشت بادعوت اهالی روستاهای حومه ازجمله روستاهای محرا؛علیجوق ومیرزابره چندین سال متوالی به این روستاها رفت وبا مشکلات فراوانی که داشت باتوکل به خداوند متعال واستمداد ازائمه معصومین (ع)موفق شدصدهانفرراقرآن خوان وباسواد نماید؛

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 19:36  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 
جلوه هايي از سلوک مبارزاتي شهيد عراقي(9)

گفتگو با محمود کريمي نوري
 

درآمد
 

استقامت، توکل و مدارا با دوستان از جمله ويژگي هاي برجسته شهيد مهدی عراقي است که امکان مبارزه در شرايط دشوار را براي وي و ديگران ميسر مي ساخت و حضورش پيوسته به ما دلگرمي و اميدواري مبارزان بود. در اين گفتگو به پاره اي از اين شيوه ها اشاره شده است. 

با توجه به حضور شما در مسجد امين الدوله، آيا از شهيد عراقي خاطره اي از سال هاي قبل از طلوع امام در ذهن داريد؟
 

متأسفانه قبل از زندان رفتن ايشان با اينکه در جرگه مبارزين بودم، اما با ايشان آشنايي نداشتم. با يدن عکس هاي جواني شان، تصاوير مبهمي از ايشان در مسجد امين الدوله، به يادم مي آيد، ولي تماس و ارتباط و آشنايي با يکديگر نداشتيم. 
اولين آشنايي ما هنگامي بود که پس از استخلاص ايشان از زندان، همراه با آقاي توکلي بينا به آنجا رفتيم. 

ازآن جلسه چه خاطره اي داريد؟
 

چون افراد زيادي براي ديدار ايشان مي آمدند و هنوز هم نظام ستمشاهي سيطره داشت، نمي شد از چند و چون زندان صحبت کنيم، بنابراين آن جلسه به صحبت هاي عادي گذشت، اما نکته اي که هنوز هم باعث حيرت من مي شود اين است که ايشان مرا به اسم شناختند و با هم ارتباط خوبي برقرار کرديم، نمي دانم چطور مرا به ياد داشتند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 13:59  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 
امام خمينی(ره) و گفتمان انقلاب اسلامی

چكيده:
 

ايران در دوران‌های گذشته از ملی‌گرايان نوگرا يا اسلام‌گرايان توسعه‌گر، رهبران و نخبگان نوانديش بسياری را تجربه نموده است. در اين ميان حضرت امام خمينی(س) به عنوان احيا‌گر تمدن ايران اسلامی و بنيانگذار و معمار انقلاب اسلامی ايران و رهبری يك انقلاب فرهنگی، از جايگاه رفيع و بی‌بديلی برخوردار است. آغاز نهضت اسلامی ايران در خرداد 1342 و نقش رهبری حكيمانه امام خمينی(س) در اين عرصه، گفتمان جديدی در عرصه‌ی مطالعات سياسی ـ مذهبی در سطوح فرو‌ملی و فرا‌ملی بنا نهاد كه موضوع اين نوشته را تحت عنوان «گفتمان انقلاب اسلامی» به خود اختصاص داده است.
كليدواژه‌ها: امام خمينی، انقلاب اسلامی، گفتمان، روابط بين‌الملل، نظام، سلطه.

مقدمه
 

اگر فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و سقوط نظام دو قطبی جهان را به عنوان بزرگ‌ترين واقعه‌ی سياسی قرن بيستم بدانيم بدون ترديد انقلاب اسلامی ايران به عنوان بزرگ‌ترين واقعه‌ی سده گذشته در منطقه خاورميانه توانست به منزله‌ی يك انقلاب فرهنگی، نظريه‌های جديدی در عرصه‌ی مطالعات امنيتی به ويژه امنيت فرهنگی مطرح سازد. اين واقعه تنها يك حادثه‌ی خاص يا يك انقلاب زود‌گذر قلمداد نشده است بلكه شكل‌گيری انقلاب اسلامی ريشه در باورهای ملت ايران به عنوان نخستين جامعه‌ی شيعی مذهب دنيا از لحاظ عِده و عْده محسوب می‌گردد، چه زير‌ساخت‌های ذهنی و بنيان‌های اين تفكر انقلابی در فرهنگ شيعه‌ی علوی قرار داشته كه صرف‌نظر از قدمت آن در سرزمين حجاز و شامات و جغرافيای امپراتوری عثمانی، برخاسته از فرهنگ پويا و بالنده‌ی شيعيان بوده است. به گونه‌ای كه براساس منابع تاريخی، شهرهای قم و ری از نخستين شهرهای ايران هستند كه مذهب تشيع و فرهنگ شيعی در آن شكل گرفت و رشد يافت. براساس آنچه در منابع آمده است: شهر قم از ربع آخر قرن اول هجری، فرهنگ شيعی، فرهنگ مردم و گفتمان غالب مذهبی آن ديار گرديد(اخلاقی 1384: 62) و انقلاب اسلامی ايران به رهبری امام خمينی با بهره‌گيری از پشتوانه‌ای فرهنگی و سترگ و ديرينه‌ی حوزه علميه‌ی قم حركت خود را آغاز كرد و در عصری كه به نام انقلاب سفيد و در قالب آموزه‌های تقليدی رژيم پهلوی از غرب روند انحطاط فرهنگی در جغرافيای ايران را در پيش گرفته بود، گفتمان جديدی در قالب گفتمان فرهنگی انقلاب اسلامی ايران به جامعه‌ی دينی ايران، ملت‌های آزاده و جهانيان ارائه نمود.

ادامه مطلب را از دست ندهید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ساعت 19:55  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 
کم نیست تصاویری از دوران دفاع مقدس که در آن مردانش برای همیشه چهره‌های ماندگار شدند. عکسی که در کنار این مطلب مشاهده خواهید کرد یکی از همین تصاویر است که هر سه نفرش در دوران هشت سال جنگ تحمیلی به شهادت رسیده و تا ابد جاودان شدند.

بوسيدن فرمانده با طعم شهادت

شهید عبدالحسین صحتی
شهید عبدالحسین صحتی دانشجو و بچه دزفول بود. سال ۶۱ فرمانده دسته ما بود. بچه‌ها بهش فیلسوف می‌گفتند، از بس که معلومات داشت و سطح بالا حرف می‌زد. یکبار در منطقه شرهانی وقتی وارد سنگرهای عراقی‌ها شدیم‌، هرکس چیزی به یادگار بر می‌داشت، شهید صحتی را دیدم که چند کتاب قطور زیر بغل داشت با خوشحالی گفت: در همه ایران این کتابها پیدا نمی‌شوند. در والفجر ۸ هم وقتی ترکشی به زیر گلویش اصابت کرد حاضر نشد به عقب برود و در حالی که یک چفیه عراقی روی سر انداخته بود تا زخم‌هایش دیده نشود به خط برگشت. گفتم: کاش برای استراحت به شهر می‌رفتی! گفت: فرمانده گروهان زخمی شده و به عقب رفته اگر من هم بروم گروهان یتیم می‌شود. در نهایت ماند تا در جریان حادثه اتوبوس در ۵ اسفند سال ۱۳۶۴ به همرزمان شهیدش پیوست.
شهید فرج الله پیکرستان
با شهید فرج الله پیکرستان برای اولین بار در پلاژ دزفول آشنا شدم. نمی‌دانستم که متاهل است و به زودی صاحب فرزند می‌شود. قد بلند و رشید بود. یک روز برای راهپیمایی در حاشیه رودخانه رفتیم تا عادت کنیم در هوای سرد دل به آب بزنیم. فرج الله در جلوی نیروها حرکت می‌کرد. حاشیه رودخانه یکدست نبود و گاهی که عمق آب زیاد می‌شد آب از سر بعضی از نیروها می‌گذشت و دادشان به هوا می‌رفت.
پیکر شهید پیکرستان را صبح عملیات دیدم در حالی که سربند زیبایی به پیشانی بسته بود.
شهید امیر پریان
یک شب در مسجدی جمع شده بودیم و فیلم مربوط به عملیات والفجر ۸ را می‌دیدیم. موقع تماشای فیلم متوجه شدیم هرکس از زیر قرآن رد شده و در آغوش فرمانده شهید «سید جمشید صفویان» قرار گرفته است به شهادت رسیده است. مورد استثنا فقط «امیر پریان» بود که در کنارمان نشسته بود. همه دورش حلقه زدند و از او قول شفاعت خواستند و او با حجب و حیای همیشگی‌اش چیزهایی می‌گفت. امیر هم طاقت دوری همرزمان شهدیش را نداشت تا به آنها پیوست.
منبع:خبرگزاری فارس

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی ۱۳۹۰ساعت 11:14  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 

جمع بندي و نتيجه گيري از بنیاد های سیلسی  صهیو نیسم

1. بازتعريف مسئله پژوهشي
 

مسئله اي که اين پژوهش با آن آغاز شد، فهم چيستي و چرايي پيوند ميان مسيحيت و صهيونيسم بود که در دهه هاي اخير، نمود خارجي فراواني يافته است. هدف ما، آشکار ساختن زواياي پنهان و پشت پرده جنبش صهيونيسم مسيحي و يافتن حلقه پيوند ميان آن و امپرياليسم فرانوي يهود بود تا درک درستي از رخدادهاي پايان تاريخي در عرصه بين الملل پديد آيد. ترسيم چشم اندازي از جريان صهيونيسم از بدو تشکيل تا ناتواني در رسيدن به اهداف سياسي در آينده و نيز برقراري نسبتي بين فساد عالم گير در آخرالزمان توسط يهود و استفاده ابزاري از آموزه موعودگرايي از اهداف اصلي اين پژوهش بشمار مي رود.
فرايند مسئله پژوهشي خود را با اين پرسش شروع کرديم که اساسا بين ادعاهاي جنبش سياسي صهيونيسم مسيحي و آموزه هاي موعودگرايي در سنت يهودي- مسيحي چه نسبتي وجود دارد؟ در اين پرسش، به چند مولفه اصلي اشاره شده است که پاسخ دهي مناسب به هر کدام، چشم انداز بحث را به خوبي روشن مي سازد. مراد از ادعاهاي جنبش، تظاهر به باورمندي به آموزه هاي ديني يهود و مسيحيت است که رويين ترين سطح اين جنبش بشمار مي آيد و ديگر اقدامات جنبش را در چنبره خود درمي آورد. به دليل اهميت و کانوني بودن موعودگرايي در باورهاي اين جنبش، اين مولفه بطور جداگانه در پرسش گنجانده شد؛ چرا که ديگر باورها به نوعي به آن معطوف است. هدف از اين پرسش حرکت از واقعيت موجود(تظاهر ديني) به سمت حقيقت پنهان(بنيادهاي سياسي) است.
پاسخي نيز که در مقام فرضيه پژوهش مطرح گرديد، اينگونه بازسازي شد که کارکردهاي جنبش سياسي صهيونيسم مسيحي، نسبت مستقيمي با آموزه هاي ديني ندارند و اين جنبش با استفاده ابزاري از آموزه هاي موعودگرايانه موجود در سنتهاي يهودي- مسيحي مي خواهد به اهداف سياسي- اقتصادي خويش دست يابد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ساعت 10:33  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 
آزادسازی سوسنگرد از جمله موفقیت‌های اثرگذار جنگ تحمیلی به‌شمار می‌رود كه ضربه‌ی سنگینی به برنامه‌های ارتش عراق زد. متن زیر از امیر سرلشگر محمد سلیمی، فرمانده‌ی سابق ارتش جمهوری اسلامی ایران كه آن زمان ریاست ستاد جنگ‌های نامنظم را برعهده داشت، از روزهای حساس منتهی به آزادسازی سوسنگرد و نقش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این پیروزی می‌گوید:

اینها فرشته‌اند!
 

بیست‌و‌دوم آبان ‌ماه سال 1359، ستوان اخوان به من زنگ زد و گفت: ما سخت در زیر آتش دشمن هستیم؛ محاصره لحظه‌ به ‌لحظه بیشتر تنگ می‌شود و از همه‌ مهم‌تر، آذوقه‌ی ما هم تمام شده است. خواستم اول شرایط فعلی سوسنگرد را به شما بگویم و بعد هم در این بی‌آذوقه‌ای بگویم كه تمام مغازه‌های سوسنگرد باز است ولی صاحبان آنها رفته‌اند. من نمی‌دانم اجازه دارم كه بروم از این مغازه‌ها یك‌ مقدار بیسكویت و مواد غذایی بردارم یا نه. شما از حضرت آقا سؤال كنید كه تكلیف من چیست؟ حضرت آقا برای اقامه‌ی نماز جمعه در تهران تشریف داشتند. به ستوان اخوان گفتم: از كجا تلفن می‌كنی؟ دیروز كه سوسنگرد بمب‌باران شد؟ گفت: مقداری سیم گیر آوردم و از این تیرهای چوبی كه برای تلفن بود، بالا رفتم و این را وصل كردم، موقتاً دارم صحبت می‌كنم. شما بگویید كه تكلیف من چیست؟1
حضرت آقا در آن ‌روزی كه با بنی‌صدر صحبت می‌كردند، می‌فرمودند: «باید به فكر این‌ها [نیروهای مستقر در سوسنگرد] باشیم، این‌ها فرشته هستند. ضرر شهادت این‌ها برای ما به‌مراتب بیشتر از سقوط سوسنگرد است، چون بالاخره ما سوسنگرد را از چنگ این خبیث‌های بعثی بیرون می‌كشیم، اما اگر آنها شهید شدند، ما چه‌كار كنیم؟
حضرت آقا گوشی را برداشتند. آقای اشراقی، داماد حضرت‌ امام خمینی رحمة‌الله‌علیه بود و گفت: «حضرت‌ امام سلام رساندند و فرمودند كه اوضاع جنگ چطور است؟ حضرت آقا فرمودند: «اوضاع جنگ این‌طور است كه فردا قرار است یك عملیات سرنوشت‌ساز شروع شود، اما من نگران هستم؛ مگر این‌كه حضرت‌ امام دستوری بدهند و ببینیم كه چه كار باید بكنیم.»
من صبح جمعه، بیست‌‌و‌سوم آبان تلفن را برداشتم و با حضرت آقا تماس گرفتم. گزارش این افسر را به عرض حضرت آقا رساندم. به ایشان عرض كردم: آن قولی كه بنی‌صدر به شما داده بود و از سرهنگ قاسمی قول گرفته بودید كه برای سوسنگرد تلاش‌هایی كنند و گشایشی به وجود بیاورند و فشار را از روی مردم بردارند، بنی‌صدر این اجازه را به سرهنگ قاسمی نمی‌دهد. آن قولی كه بنی‌صدر به شما داد، عمل نشده است. این مطلب را به عرض حضرت آقا رساندم. ایشان ابتدا به منزل حضرت‌ امام رحمة‌الله‌علیه تشریف ‌بردند و گزارش جنگ را به عرض ایشان ‌رساندند. از آن‌جا هم به شورای ‌عالی ‌دفاع رفتند و همین مطالب را در شورای‌‌ عالی دفاع مطرح فرمودند. بنی‌صدر در آن جلسه گفته بود كه من دنبال كار هستم، پیگیری می‌كنم و شما نگران نباشید. وقتی ما این را شنیدیم، خیلی خوشحال شدیم.
روز بیست‌و‌چهارم گذشت. صبح روز بیست‌‌و‌پنجم، حضرت آقا به اهواز تشریف آوردند و به ستاد آمدند. من گزارشی را به عرض ایشان رساندم و گفتم: وضع این‌طور است. بنی‌صدر به قول خود عمل نكرده است. این هم كه در شورای‌ عالی دفاع به شما گفته كه من اقدام می‌كنم، در این چهل‌و‌هشت ساعت، من آثار و قرائنی از اقدام ندیده‌ام. اگر قرار است تیپ یا یگانی جابه‌جا شود، قرائن‌ آن مشهود است. ما از حركت دشمن در جبهه می‌فهمیم كه استعداد آن چقدر است، تركیب آن چیست، چه كاری می‌خواهد بكند. برآورد وضعیت می‌كنیم. من آثاری در این چهل‌و‌هشت ساعت از این كار ندیدم.

حضرت آقا به بنی‌صدر چه گفتند؟
 

حضرت آقا گوشی را برداشتند و با بنی‌صدر در اهواز صحبت كردند. به بنی‌صدر با تحكم ‌فرمودند: «این وضع نمی‌شود ادامه پیدا كند. پس كِی می‌خواهید حركت كنید؟ این‌قدر زمان گذشت.» بنی‌صدر گفت: بسیار خوب، حرف شما را قبول دارم. شما به ستاد لشكر بروید و نیروهای آن‌جا را تشویق كنید. من هم دستور این كار را می‌دهم. حضرت آقا با خوشحالی گوشی را گذاشتند. نزدیك ظهر بود. نمازشان را خواندند و بعد از ظهر برای شركت در جلسه‌ای به لشكر رفتند. چون من مأموریت داشتم، دیگر در خدمت ایشان نبودم. آقای دكتر چمران هم در منطقه نبود. سرهنگ قاسمی، سرلشكر ظهیرنژاد (فرمانده‌ وقت نیروی زمینی) سرلشكر فلاحی (جانشین وقت ریاست ستاد مشترك) آقای غرضی (استاندار) و افراد دیگری هم بودند. از چگونگی آن جلسه خبری ندارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰ساعت 13:7  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 
 نامه هاي حضرت امام به فرزند برومندش حاج سيداحمد آقا

بسمه تعالي
من شهادت مي دهم که احمد فرزند اينجانب از موقعي که در مسائل روز وارد شده است و تماس با کارهاي اينجانب داشته است تا حال تحرير اين کلامات از او خلاف دستورات اينجانب مشاهده نکرده ام و در اعلاميه ها و امثال آنها تصرفي بدون رضاي من نکرده است و چيزي برخلاف گفته هاي من به من نسبت نداده است و بالجمله خلافي از او مشاهده نکردم. لکن بايد احمد بداند کساني خصوصاً مثل او که در اين امور اجتماعي يا سياسي وارد مي شوند، مصون از افترا و ضربه نيستند و بايد او حساب خود را با خداي قادر متعال درست کند و به ذات مقدس اتکال نمايد و از بشر ضعيف هراس نداشته باشد که مکايد بشري چون خود بشر زودگذر و فاني است و همه به سوي او- جل و علا- خواهيم رفت و اکنون نيز در محضر مبارک او هستيم.والسلام علي من التبع الهدي.
از خداوند تعالي توفيق خدمت به خلق براي همه دست اندرکاران و براي منسوبان به خود خواستارم.
صفر1405-روح الله الموسوي الخميني
منبع:اطلاعات هفتگي شماره 3422

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 12:20  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 




جنگ تحميلى و هويت دفاعى ايران در نگاه امام راحل

علل تحميل جنگ

صدام گمان مى‏كرد كه با يك مملكت آشفته كه منزوى شده است و همه دولت‏ها پشت به او كرده‏اند يا او را در فشار اقتصادى گذاشته‏اند طرف شده است و ما نه قواى نظامى داريم و نه انتظامى داريم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ.او همچو گمان كرد و گمان‏مى‏كرد با چند ساعت تهران را هم فتح خواهد كرد.او غافل از خدا بود. (1)
دولت جابر صدام و بعث ناگهان بدون هيچ مقدمه حمله كرده است به ايران از طرف دريا و از طرف هوا، از طرف زمين و بدون اينكه دولت متوجه بشود بعضى از بلاد ايران را غصب كرده است و بعضى از سرزمين‏ها.آن روزى كه مطلع شد ايران، جلويش را گرفت و بحمد الله به قدرى صدمه بر او وارد كرده است و بر جنود او وارد كرده است كه برگرداندن به اصل اول محتاج به سال‏هاى طولانى است و اين هجوم ناجوانمردانه، كشور عراق را به تباهى كشاند و مى‏كشاند و سرمايه‏هايى كه بايد صرف بشود در راه ترويج اسلام، اينها را صرف كرده‏اند در راه جنگ .ما بادى به جنگ نبوديم و نيستيم، لكن اگر تعدى بكند دهان او را خرد مى‏كنيم.ابتدا از آنها بوده است و لهذا در مملكت ما اين واقعه واقع شده است، اگر ما بادى بوديم، خوب بود اول ما رفته باشيم يكى از دهات آنجا را گرفته باشيم و آنها آمده باشند و ما را عقب زده باشند. (2)...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 18:8  توسط سجاد عباسیه بزرگی  | 

دفاع مقدس ۱

دفاع مقدس

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 11:45  توسط سجاد عباسیه بزرگی  |